تا اطلاع ثانوی خداحافظ


سلام دوستان بزرگوار. با اجازه همتون دارم میرم مرخصی. میخوام یه ضرب بخونم تا از کنکور ارشد قبول شم چون دیگه خیلی کم مونده. رهبرمون به مراتب عالی علم تاکید کردند و درس خوندن حداقل کاری هست که برای شادی سیدعلیمون  میتونیم انجام بدیم.

انشاا... زود میام و خبرتون میکنم.

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو هم خدمت تمام دوستام تبریک میگم و امیدوارم مهمون خوبی برای میزبان باشیم.

التماس دعای ویژه از تمامی دوستان دارم.

یازهرا(س)...

حاج امرالله و بسيجي...



يك كاميون بار براي تداركات لشكر 31عاشورا آمده بود. حاج امرالله كه مسئول تداركات بود، به همراه چند نفر از بسيجيان مشغول خالي كردن گوني‌ها شدند. گوني‌ها سنگين بود و خالي كردن آنها مشكل و در اين بين حاج امرالله دائم به بسيجي‌ها مي‌گفت: «ماشاالله، شل بازي درنياريد، بجنبيد تا زود بارها رو خالي كنيم.» كمي آن طرف‌تر يك بسيجي بيكار ايستاده بود. حاج امرالله با ديدن او، صدايش زد و از او خواست كه در خالي كردن گوني‌ها كمك كند. بسيجي هم با جان و دل قبول كرد و مشغول شد. او از همه قبراق تر و سرحال تر بود و با انگيزه‌ي بيشتري گوني‌ها را خالي ميكرد. طوري كه حاج امرالله چشمش او را گرفت و با خودش گفت هرطور شده بايد اين را بياورم پيش خودم، عجب نيروي پركار و سرزنده‌ايه. تا اينكه نزديكيهاي ظهر، طيب كه يكي از مسئولين لشكر بود، براي انجام كاري نزد حاج امرالله آمد. حاج امرالله پس از حال و احوال پرسي با طيب، به او گفت: «يه بسيجي پركار و زبر و زرنگ امروز اومده بود اينجا، منم گرفتمش به كار، عجب جوون لايق و پركاريه. مي‌خوام درخواست بدم كه اونو بفرستنش همينجا پيش خودمون باشه.» طيب گفت: «كجاست اين بسيجي پركاري كه ميگي؟» حاج امرالله با دست آقا مهدي رو كه نميشناختش نشون داد و گفت: «اوناهاش داره گونيها رو خالي ميكنه.» تا چشم طيب به آقا مهدي افتاد، برق از كله‌اش پريد و به حاج امرالله گفت: «ميدوني اين بسيجي كيه كه اينطور گرفتيش به كار؟» حاج امرالله گفت: «نه، مگه كيه؟» طيب گفت: «اين آقا مهديه! فرمانده لشكر عزيزمون!» حاج امرالله همين طور مانده بود و پس از سكوت چند ثانيه‌اي، بغضش تركيد و زد زير گريه.         

ميلادت مبارك...







سر انجام شعبان 255 هجري به نيمه رسيد و سينه‌ي نگران جهان نفسي عميق كشيد؛ وقتي منجي آمد! نام: م. ح. م. د لقب: حجه، قائم، صاحب الزمان، ولي عصر، منتظر، خاتم، مهدي، بقيه الله... حالا كه آسمان به لباس شب ستاره مي‌دوزد، شادي همراه با يك دلتنگي شيرين ميان حرفهايم مي‌پيچد و مي‌گويم: اي نگاه بي‌دريغ! بتاب تا خواب آلودگي اين روزهاي تار فراغ به سپيده‌ي ديدار روشن شود.... رسم بر اين است جشن تولد به مولود هديه مي‌دهند... ما چيزي شايسته‌ي تو نداريم. فقط گاهي از پشت اين ديوار بلند انتظار سرك مي‌كشيم، بگوييم: دوستت داريم......... همين!!  

دوستاني كه مايل هستند براي جشن تولد، هديه به مولامون مهدي(عج) بدند، جزء مورد نظر خودشون رو انتخاب كنند.

دل مولامون خيلي بزرگه و هيچ كس رو دست خالي برنمي‌گردونه.

التماس دعاي ويژه از همه دوستان دارم.

جزء1:نرجس

جزء7:رقيه

جزء13:سهيلا

جزء19:خادم الشهدا

جزء25:باران

جزء2:بصيرت

جزء8:سمانه

جزء14:زهرا

جزء20:سيده

جزء26:

جزء3:ایوب

جزء9:منادي

جزء15:نفس

جزء21:سيده

جزء27:

جزء4:محمد

جزء10:شايدشب  

جزء16:دختران بابا عطا

جزء22:سيده

جزء28:

جزء5:محمد

جزء11:زيبا

جزء17:عاطفه

 

جزء23:

جزء29:دخترخوب     

جزء6:سميه

جزء12:صبح          وصال    

جزء18:معصومه

جزء24:

جزء30:گل تنها




ما هميشه هستيم...


سلام دوستان. فردا ملت بزرگ ايران قراره حماسه بيافرينن و به نداي سيد علي مون لبيك بگن و تمام اون ور آبيا رو مثل هميشه انگشت به دهن بذارن. و نشون بدن كه تحريم ها و گروني‌ها نميتونن همبستگي و عشق به ميهن و رهبرمون رو كمرنگ كنن و يا از بين ببرن.


برگ برگ راي من و تو


استمرار قطره قطره خون شهداست


نه سازش، نه تسليم، يار ولايت هستيم...



سلام دوستان. پس از مناظره هاي نامزدهاي رياست جمهوري، به خصوص مناظره آخر كه خيلي به مردم كمك كرد تا نامزدشون رو انتخاب كنن، و تقريبا تمام نامزدها موضع‌هاي خودشون رو صراحتا اعلام كردند. بنده هم مثل بقيه از حرفهاي نامزدها خيلي چيزها دستگيرم شد. اولويت تمام بچه مذهبي‌ها ولايي بودن فرد هست كه متأسفانه فقط دم از ولايي بودن زدن (البته بعضياشون). خدا رو شكر كه بين اين نامزدها فردي بود كه تمام حرفهاش آب روي آتيش بود. منتظر موندم تا اين فرد مورد انتخابم به شهرمون (تبريز) بياد تا بيشتر به حرفهاش گوش بدم. البته تصميم قطعيم رو گرفته بودم. توي سالن  تمام حاضرين شعار دادن: " نه سازش، نه تسليم، يار جليلي هستيم"

ايشون بين كلامشون گفتن كه بگين: " نه سازش نه تسليم يار ولايت هستيم"

انتخاب بنده و 100% بچه مذهبي ها "جليلي" هست. دوست دارم شما دوستان هم نظر خودتون رو اعلام كنين.


عيد آمد و عيد آمد...


كلامي از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله :

حب و دوستي من و اهل بيت من در هفت جايگاه كه اضطراب آن بسيار زياد است نافع مي‌باشد: هنگام وفات، در قبر، هنگام برخواستن از قبر، هنگام نامه‌ي عمل، هنگام حساب، هنگام ميزان و هنگام صراط.

***

"مبعث پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد مصطفي(ص) رو خدمت مولامون مهدي(عج) و تمامي دوستان بزرگوار تبريك ميگم."

ذكر مصيبت




هارون از امام كاظم(ع) بسيار وحشت داشت. چندين بار تصميم به قتل و به زندان افكندن آن حضرت(ع) گرفت و بارها آن حضرت(ع) را مورد اذيت و آزار قرار داد و او را در زندانهاي مختلف محبوس نمود و هر كدام از زندانبانان از دستور هارون مبني بر كشتن امام(ع) خودداري مي‌كردند و اظهار مي‌كردند كه در زندان از او جز عبادت و ... چيزي نديده‌اند تا بالاخره در زندان، سندي بن شاهك امام(ع) را مورد اذيت و شكنجه‌هاي زيادي قرار داد و سرانجام هارون به تنگ آمد و از بيشتر شدن جمعيت ياران امام(ع) هراسان شد. لذا تصميم گرفت كه او را مسموم نمايد و توسط سوزن و نخ آلوده به زهر، خرما را زهرآلود كرد و دستور داد كه امام(ع) مجبور به خوردن تمامي خرماها كنند و بگويند اينها از دستچين خود من است. سه روز در اثر آن زهر، امام(ع) در بستر شهادت قرار گرفتند و از دنيا رفتند. به نقل شيخ حرّ عاملي سندي بن شاهك دستور داد جنازه را روي پل بغداد گذاشتند تا مردم ببينند كه امام(ع) به مرگ طبيعي از دنيا رفته كه يكي از شيعيان گفت: من از خود امام(ع) سؤال مي‌كنم! امام(ع) زنده و مرده ندارد و ... كه امام(ع) در جواب لب به سخن گشودند و سه بار فرمودند: قتلاً قتلاً قتلاً؛ يعني: مرا كشته‌اند! مرا كشته‌اند! مرا كشته‌اند!

«برگرفته از سوگنامه آل محمد(ص) و 72 مجلس»

شهات امام موسي كاظم(ع) رو خدمت مولامون مهدي(عج) و تمام دوستان تسليت  مي‌گم. 

كجايي مهربان؟


دلم به حال دلم مي‌سوزد؛ بهانه‌گير شده... باران مي‌خواهد، مي‌برمش زير باران؛ آن‌جا زير لب «امن يجيب» مي‌خواند، بهانه‌ي خورشيد مي‌گيرد.مي‌گويي چه كنم با اين دل؟

به او مي‌گويم: به خودت بد نياور. ما با نسيم «هل اتي» جان گرفته‌ايم. ما روي دل‌مان نقش محبت كسي را حك كرده‌ايم كه لب‌هاي ويران زمين تشنه‌ي جرعه‌اي از نگاه اوست.

هم او كه اين روزها سياه‌پوش ستاره‌ي سخاوتمند كاظمين است...   

اهتمام حضرت علي(ع) به نماز اول وقت



هنگامي كه علي(ع) در جنگ صفين سرگرم نبرد بود. در ميان هر دو صف كارزار، مراقب حركت و وضعيت خورشيد بود(تا ببيند چه وقت به وسط آسمان مي‌رسد تا نماز ظهر را بخواند).

ابن عباس عرض كرد: يا اميرالمؤمنين اين چه كاري است كه مي‌كنيد؟

حضرت فرمود: منتظر زوال هستم تا نماز بخوانم.

ابن عباس گفت: آيا حالا وقت نماز است با وجود اينكه سرگرم پيكار هستيم؟

علي(ع) فرمود: جنگ ما با ايشان بر سر چيست؟ تنها به خاطر نماز است كه با آنها نبرد ميـكنيم. 

***

روز ميلاد مقدس‌ترين، باتقواترين، مهربان‌ترين، باگذشت‌ترين، نورانی‌ترين و وفادارترين شيرمرد و پدر عالم هستي رو خدمت مولامون مهدي(عج) و تمام شيعيان عالم تبريك عرض ميكنيم. 

إنا اَعطَينَكَ الكَوثَر...

چند وقت بود محمد دور از خديجه توي حرا نماز مي‌خواند. فرمان خدا بود. بعد از چهل روز جبرئيل سيبي از بهشت آورد و داد به محمد. گفت: «بخور محمد!»

سيب را باز كرد نوري از آن بيرون آمد، ترسيد.

جبرئيل گفت: «بخور. اين نور كسي است كه قرار است دختر تو باشد. اسمش توي آسمان منصوره و روي زمين فاطمه است.»

محمد پرسيد: «چرا منصوره؟! چرا فاطمه؟!»

جبرئيل گفت: «منصوره است چون در آسمان نصرت دهنده دوست‌داران خودش است و روي زمين فاطمه چون شيعيان خود را از آتش جدا ميكند.»

معاني الاخبار- ص396

***

سال پنجم بعثت موقع وضع حمل خديجه بود. فرستاد پي چند تا از زنان قريش. هيچ كدام اما حاضر نشدند بيايند، پيغام داده بودند: «آن روز كه به تو گفتيم با محمد ازدواج نكن، براي حالا بود.»

خديجه از درد به خود مي‌پيچيد. چند زن وارد اتاق شدند. نشستند اطراف رختخواب. خديجه ترسيد، يكي از آن‌ها گفت: «نترس، ما از طرف خدا براي كمك آمده‌ايم. من ساره همسر ابراهيم هستم. آن يكي آسيه، دختر فراحم است. سمت راستي مريم، دختر عمران و مادر عيسي است. نفر چهارم كلثوم، خواهر موسي است.»

كمك كردند فاطمه به دنيا آمد، با آب كوثر غسلش دادند. به حرف آمد: «اشهد ان لا اله الا الله و اَن ابي رسول الله سيد الانبياء و ان بعلي سيد الاوصياء و واري ساده‌ي الابساط.»

بعد به همه زنان بهشتي سلام كرد، هركدام را به اسم‌هاي‌شان.

               بحار- ج43- ص47

***

در روز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) چند عمل مناسب است.

اول: روزه.

دوم: خيرات و حسنات بر مؤمنين.

سوم: زيارت آن بي بي دنيا و آخرت.

***

ميلاد دردانه پيامبر، عشق علي، مادرهستي، ابتدا به پيشگاه سرورمان يوسف زهرا و سپس به تمام دوستداران آن بانوي نور تبريك و تهنيت عرض ميكنم.